گاهی اونقدر دل نازک می شم که دائم گوله گوله اشکام می ریزه.
مثل امروز,خوندن قسمت حوادث (تجاوز به یک پسربچه 5 ساله) و همچنین دیدن 30 ثانیه از یک فیلم سنگسار.
اونقدر بهم ریخته ام که باید می نوشتم.اینها نه اولینش بود نه آخرینش .
مثل امروز,خوندن قسمت حوادث (تجاوز به یک پسربچه 5 ساله) و همچنین دیدن 30 ثانیه از یک فیلم سنگسار.
اونقدر بهم ریخته ام که باید می نوشتم.اینها نه اولینش بود نه آخرینش .
بیشترین حس رنج وقتیه که آدم احساس درموندگی می کنه,چون نمی تونه کاری بکنه.
واقعا قضیه چیه؟باید درس گرفت و گذشت؟باید اونقدر قوی شد که اینجوری بهم نریخت؟
واقعا قضیه چیه؟باید درس گرفت و گذشت؟باید اونقدر قوی شد که اینجوری بهم نریخت؟
باید پذیرفت که خودمون با دستهای خودمون داریم جهنم رو می سازیم؟
..................
به روزایی رسیدم که محیط واقعا" داره فشارم می ده.اگه اینا نشونه ی رفتنه از چند تا محیط باید دور شم:ازاین خونه
از این جامعه و از این خود پریشون و غمگین.چرا فکر می کردم مشکلات قوی ترم می کنه؟
..................
به روزایی رسیدم که محیط واقعا" داره فشارم می ده.اگه اینا نشونه ی رفتنه از چند تا محیط باید دور شم:ازاین خونه
از این جامعه و از این خود پریشون و غمگین.چرا فکر می کردم مشکلات قوی ترم می کنه؟
خیلی های دیگه هم همین فکررو کردن.اما گاهی بهایی که برای قویتر شدن می دیم خیلی بیشتر ازایناست.اون هم ناخواسته.
شاید در مقابل یکسری مشکلات جامعه و برخورد با آدمها محکمتر و عاقل تر شده باشم ,
شاید در مقابل یکسری مشکلات جامعه و برخورد با آدمها محکمتر و عاقل تر شده باشم ,
اما خودم که با خودم صادق می شم کاملا می دونم معامله ی غیر منصفانه ای بود.
قوی شدن اونم نه خیلی, به ازای شادیم,انگیزه هام,تعبیرم از عشق, از خدا...و...و...
تاوان بعضی کارها, انتخابها وتصمیم ها...خیلی طولانی یقه آدمو می گیره.کاش روزگار کمی آسون گیر تر بود.
......................
فردا حتما" حالم بهتر می شه
تاوان بعضی کارها, انتخابها وتصمیم ها...خیلی طولانی یقه آدمو می گیره.کاش روزگار کمی آسون گیر تر بود.
......................
فردا حتما" حالم بهتر می شه
